امام نقی در بیت المال نشسته بود و داشت مثل اسکروچ سکه ها را می شمرد و در کیسه می ریخت که ابو لاشی بر وی وارد شد و گفت حکم جماع با راکون چیست؟حضرت گفت این سوال شخصی است. شمع بیت المال را خاموش کرد و شمع خودش را روشن کرد و پاسخ داد.
ابولاشی پرسید: حکومت بر مسلمین حق کیست؟
نقی گفت این سوال عمومی است پس شمع بیت المال را روشن کرد و جواب داد. ابولاشی پرسید راستی شمقدر الان چند ماهه حامله است؟
امام دوباره شمعها را سواپ کرد.
ابولاشی: حال عمه ات چطور است؟ امام شمعها را سواپ کرد.
ابولاشی: خودت چطوری چاقال؟ امام مجدداً شمعها را سواپ کرد.
در این لحظه ابولاشی برخواست بر هر دو شمع بولید و گفت تو جیب ما رو نزن حفظ بیت المال پیشکشت.
امام که از این حرکت به شدت ترسیده بود صداش درنیومد و به آرامی مشغول شمردن سکه ها شد.
ابولاشی پرسید: حکومت بر مسلمین حق کیست؟
نقی گفت این سوال عمومی است پس شمع بیت المال را روشن کرد و جواب داد. ابولاشی پرسید راستی شمقدر الان چند ماهه حامله است؟
امام دوباره شمعها را سواپ کرد.
ابولاشی: حال عمه ات چطور است؟ امام شمعها را سواپ کرد.
ابولاشی: خودت چطوری چاقال؟ امام مجدداً شمعها را سواپ کرد.
در این لحظه ابولاشی برخواست بر هر دو شمع بولید و گفت تو جیب ما رو نزن حفظ بیت المال پیشکشت.
امام که از این حرکت به شدت ترسیده بود صداش درنیومد و به آرامی مشغول شمردن سکه ها شد.
